بعد از اینکه کلاس دیفرانسیل تموم شد رفتم توی سایت تا گزارش آز معماری را بنویسم. البته چون حوصله و حواس نداشتم بی خیال شدم و به گزارش هایی که برای جلسات پیش نوشته بودم اکتفا کردم. قبل از وارد شدن به کلاس دیدم دو تا از گل دخترای کلاسمون آش دستشون گرفتند. قبل از اینکه شروع به خوردن کنند ازشون جریانش را پرسیدم.

ظاهرا دانشگاه دست از دلش برداشته بود و یکم از پول های دانشجوها را خرج کرده بود. فشنگی با دوستم به حیاط رفتیم و چندتا کاسه آش داغ به همراه پیاز داغ و کشک گرفتیم. البته من یه کاسه اضافه گرفتم تا برای استاد ببرم. وقتی رسیدم پشت در کلاس همه داشتند مدارهایی که روی تابلو کشیده شده بود را توی جزوه رسم می کردند...
عاقا آش را روی میز استاد گذاشتم و ایشون هم کلی ازم تشکر کرد. بالاخره بعد از کلی لوس بازی و ذوق مرگ شدن سر نذری دادن دانشگاه مشغول رسم مدارها توی کامپیوتر شدیم. البته این این جلسه نوبت دوستم بود که پشت سیستم بشینه با این حال رسم مدار اولی را خودم به عهده گرفتم و به سرعت خروجی نرم افزار را به استاد تحویل دادیم.

از اونجایی که استادمون خانم تشریف دارند و از طرفی هم کلی به پسرای کلاس تیکه میندازند ما توی این چند جلسه با مشکلات مختلف روبرو شدیم. مثلا جلسه پیش یهویی در اومد گفت چرا شما پسرا منا نگاه می کنید وقتی دارم درس می دم. شما باید تابلو را نگاه کنید! یا اینکه این جلسه گفت چرا پسرا می خندید و خنده اصلا واسه شما خوب نیست. بعد هم گفت که حالا خانوما اشکال نداره بخندند ولی آقایون باید سر و سنگین باشند!

یکی از قانونای نیوتون میگه هر کنشی یه واکنشی داره... به خاطر احترام گذاشتن به این قانون هم شده بود تا آخر کلاس کلی خندیدیم و حرفای استاد را به خودش تحویل دادیم. البته من تصمیم دارم جلسه بعد سر و سنگین باشم تا دیگه استاد بهم چیزی را گوشزد نکنه! تا یه خاطره دیگه خدانگهدار./

دوشنبه (1394/08/04)