امروز با یه قیافه خوابالو پاشدم رفتم هنرستان ملکزاده! همین که وارد شدم انواع  و اقسام متلک ها را نصیبم کردند. منم مثل همیشه سرم را پایین انداختم و خودم را به دفتر رسوندم. بعد از این که مشکل مودم وایرلس حل شده به دفتر رفتم و یه سری خرت و پرت برداشتم و به مغازه عینک فروشی عاقای عین رفتم و از اطلاعات حسابداری قدیمیشون پشتیبان گرفتم.

نزدیکای ساعت 10 بود که رسیدم دفتر. به عاقای را گفتم که من می خوام الان برم چون کلاس جبرانی آمار و احتمالات دارم. بعد یهو در اومد گفت: این ربطی به دفتر داره! همون لحظه دنیا رو سرم خراب شد. گفتم: باشه می مونم. بعد هم رفتم برگه های ثبت نام اینترنت را آرشیو کردم. در همین حین چند دقیقه ای هم با هم بحث کردیم...
درسته گاهی روزها بدون اطلاع نیومدم یا تاخیر داشتم اما این دلیل نمیشه هر بار با بی احترامی تماس بگیره یا اینکه سر کار گند اخلاق بازی دربیاره. حرف من این هست که اگه من واقعا براش کار می کنم و کارمندش هستم باید مثل همه کسایی که تاخیر دارند یا غیبت دارند جریمه بشم. بعد از اینکه مشغول شدم ازم خواست که برم و به کلاسم برسم اما امتناع کردم.

وقتی به دانشگاه رسیدم خدا رو شکر استادمون یکم دیر اومده بود و چندتا مثال بیشتر حل نکرده بود. زمان آنتراکت که شد یکی از بچه ها گفت من نرم افزار ریموت را روی گوشیم دارم. عاقا چند نفر شدیم و رفتیم پشت در یکی از کلاس ها تا با نرم افزارش LED که روی دیوار نصب کرده بودند را کنترل کنیم. همین که بچه ها به در کلاس چسبیدند یه باره در کلاس را باز کردم.

عاقا همگی متفرق شدیم و به کلاس خودمون برگشتیم. وای داشتم از خنده روده بر می شدم. البته دوستم کلی فحش بارم کرد منم در جوابش گفتم تو چند ترمه همش منا مسخره می کنی حالا یه بارم من کار را کردم. یعنی تا حالا اینجوری قانع نشده بود. عصر خسته و کوفته به دفتر رفتم و کارم را شروع کردم. تا یه خاطره دیگه خدانگهدار./