بعضی از آدم ها فقط یک دهان بزرگند. همه وجودشان همان دهان بزرگ است. بدون کله ای برای فکر کردن و گوشی برای شنیدن، تنها مدام حرف می زنند.
بعضی ها هم هیچی نیستند، به غیر از دو تا گوش. از این بعضی ها، بعضی ها هستند که با هر دو تا گوشی که همه وجودشان است، فقط می شنوند. آماده اند که هر کس چیز گفت، بشنوند و سر تکان بدهند.
بعضی دیگر هم هستند که با یک گوش می شنوند و از یک گوش می دهند بیرون! همان حکایت یک گوش در و یک گوش دروازه اند!


به هر حال، هیچ کدامشان به این درد نمی خورند که یک روز با آنها تا ته یک کوچه باریک و خلوت قدم بزنی و دو کلمه حرف حساب بگویی و دو کلمه حرف صواب بشنوی.
هیچ کدامشان به این درد نمی خورند که یک صبح برفی یا یک غروب سپید و نارنجی، دو تا لیوان چای بریزی و کنارشان بنشینی و گل بگویی و گل بشنوی.
کسی باید باشد که هم شنیدن بلد باشد و هم حرف زدن. با این جور آدم هاست که درد دل کردن می چسبد!
حدیث لزر غلامی