تبلیغات
خاطرات من - مطالب اسفند 1394
منوی اصلی
خاطرات من
در لحظه زندگی کن
  • این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
    آخرین ویرایش: 29 خرداد 95 04:14 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
    آخرین ویرایش: 29 خرداد 95 04:14 ق.ظ
    ارسال دیدگاه


  • چند سال پیش برای دیدن یکی از دوستام به بابل رفتم. موقع برگشت منا با یکی از اتوبوس های رهگذری راهی اصفهان کرد. تو راه با کنار دستی ام که یه پسر تهرانی بود سر صحبتا باز کردم و گرم حرف زدن شدم. البته اون بیشتر صحبت می کرد و من سراپاگوش بودم و از حرف زدنش لذت می بردم. حرفامون بیشتر پیرامون سفر و دانشگاه و کار می چرخید.

    اون همه چیزهای عجیب را خیلی واضح و قابل درک بیان می کرد. جوری که اصلا نمی شد منکر صحبتاش شد. وقتی اسم و فامیلش را شنیدم واقعا تعجب کردم. البته قبل از اینکه بهم بگه از عجیب بودنش گفته بود. اسمش سید مسیح ادیانی بود. وقتی به تهران رسیدیم بلیط BRT منا حساب کرد و نشانی ترمینال جنوب را بهم داد...
    آخرین ویرایش: 20 اسفند 94 12:50 ب.ظ
    ارسال دیدگاه