منوی اصلی
خاطرات من
در لحظه زندگی کن
  • علی بهمن پور چهارشنبه 20 آبان 1394 11:00 ق.ظ نظرات ()


    امروز با یه قیافه خوابالو پاشدم رفتم هنرستان ملکزاده! همین که وارد شدم انواع  و اقسام متلک ها را نصیبم کردند. منم مثل همیشه سرم را پایین انداختم و خودم را به دفتر رسوندم. بعد از این که مشکل مودم وایرلس حل شده به دفتر رفتم و یه سری خرت و پرت برداشتم و به مغازه عینک فروشی عاقای عین رفتم و از اطلاعات حسابداری قدیمیشون پشتیبان گرفتم.

    نزدیکای ساعت 10 بود که رسیدم دفتر. به عاقای را گفتم که من می خوام الان برم چون کلاس جبرانی آمار و احتمالات دارم. بعد یهو در اومد گفت: این ربطی به دفتر داره! همون لحظه دنیا رو سرم خراب شد. گفتم: باشه می مونم. بعد هم رفتم برگه های ثبت نام اینترنت را آرشیو کردم. در همین حین چند دقیقه ای هم با هم بحث کردیم...
    آخرین ویرایش: جمعه 17 آبان 1398 08:26 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • علی بهمن پور دوشنبه 18 آبان 1394 11:00 ق.ظ نظرات ()

    ای کاش این روزهای لعنتی از زندگی ام رخت بر می بست. نمی دونم شاید یه روز برگردم و این مطلب را بخونم و به ریش نداشته ام بخندم. شایدم یه دل سیر به حال زارش گریه کردم. اما این را خوب می دونم که هیچ وقت این لحظات سختی که دارم تحمل می کنم را از یاد نمی برم. ای کاش بدبختی هایم نقطه پایانی هم داشت...
    آخرین ویرایش: جمعه 17 آبان 1398 08:26 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو