تبلیغات
خاطرات من - مطالب ازدواج
منوی اصلی
خاطرات من
در لحظه زندگی کن
  • هر روز کارم شده بود، ارسال رزومه به شرکت هایی که آگهی استخدامی گذاشته بودند. روزهایی که دنبال یه کار مناسب بودم؛ خودشون را جای ماه می دادند اما خبری از کار نمی شد که نمی شد. توی این مدت چندتا از اون شرکت ها باهام تماس گرفتند و وقت مصاحبه بهم دادند. با وجود اینکه کاملا خودم را آماده می کردم و با اعتماد به نفس حضور پیدا می کردم اما توی همشون رد شدم.


    یه روز توی شهریور از مترو باهام تماس گرفتند. ظاهرا برای یکی از پست های اداریشون می خواستند از آزمونی هایی که رشته کامپیوتر بودند یه نفر را جذب کنند. مصاحبه طبق روال مصاحبه های قبلی انجام شد. با این تفاوت که آزمون عملی هم بهش اضافه شده بود. چند روز بعد طی تماسی که با آقای نون داشتم؛ متوجه قبولی ام شدم.
    آخرین ویرایش: 20 تیر 96 11:21 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
    آخرین ویرایش: 14 تیر 96 10:11 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • من هر وقت از شنبه خواستم کاری را انجام بدم هیچ وقت موفق به انجامش نشدم. اما هر وقت خواستم کاری را انجام بدم و همون لحظه شروع به انجامش کردم مدت بیشتری دووم آورده. در واقع بیشتر عمر، من یه آدم شنبه ای بودم. آدمای شنبه ای همیشه با خودشون می گند که از این مهمونی به بعد رژیم میگیرم. از فردا فلان برنامه را اجرا می‌کنم. از هفته بعد به باشگاه میرم. آخر ماه تکلیفم را با رئیسم مشخص می‌کنم. از امسال عید شغلم را عوض می‌کنم. از ترم دیگه درس‌هام رو درست می‌خونم. سر فرصت اتاقم را مرتب می‌کنم و خلاصه اینکه از شنبه تغییر می‌کنم…



    مثلا همین چند روز پیش بود که ناگهان تصمیم گرفتم که برنامه ورزشی که ماه ها دنبالش بودم و می خواستم عملیش کنم را پیادش کردم. همش هم به واسطه این شد که تو نت می چرخیدم و چشمم به یه برنامه با عنوان فارسی "7 دقیقه هر روز" خورد و با نصبش تصمیمم را عملی کردم. البته اگه برنامه ریزی و پشتکار نداشته باشم  این برنامه هم شروع نکرده به شکست می خوره. امیدارم این جز اون موارد نباشه که با تنبلی کردن خرابش کنم. تا یه خاطره دیگه روز خوش..
    آخرین ویرایش: 4 تیر 96 08:19 ق.ظ
    ارسال دیدگاه